loading...

رندان خاموش

للباقی اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... . ر.خ للحق

بازدید : 217
دوشنبه 13 مهر 1399 زمان : 1:06

للباقی

دیروز تا رسیدم محل کار، یکی از بچه‌ها با ذوق گفت بیا یک چیزی نشانت بدهم لذت ببری!

یک ظرف پلاستیکی ماستی بود که سرش هم بسته بود و چیزی درونش بالا و پایین می‌پرید! روی سر ظرف، یک شیاری زده شده بود که به سختی میشد داخلش را دید.

چشم سمت چپم را بستم و ظرف را جلوی چشم سمت راستم آوردم: پرنده‌‌‌ای کوچک بود که از آن شیار کوچک، چشم‌های بزرگ سیاهش خیلی زیبا می‌زد؛ پرنده بی امان، بی تابی می‌کرد و با نوک به ظرف می‌زد و برای نجات از این قفس تقلا می‌کرد.

تا خواستم بپرسم چرا این را گرفته اید یکی از بچه‌ها توضیح داد که شهپر یکی از بال‌های این "سسک" شکسته بوده و رسما دیگر نمی‌توانسته پرواز می‌کند و اگر نمی‌گرفتنش، سمور آن را می‌خورده.

بچه‌ها به من گفتند چه کنیم، رهایش کنیم یا نگهش داریم؟ این سوال برای من سوال آشنایی بود! سوالی که پیشتر درباره ش چیزهایی نوشته بودم؛ داستان سار و صاحب سار و قفس برایم زنده شد و این بار با سسک!!

خواستم بگویم اگر ما عاشق صادق هستیم و سسک را برای خودش می‌خواهیم باید آزادش کنیم! اما دیدم نتیجه این عشق صادق، تلف شدن سسک با این بال شکسته ش است؛ یکی از بچه‌ها گفت به نظرم آزادش کنیم و بگذاریم طبیعت چرخه خودش را طی کند؛ اما در این چرخه، این سسک مظلوم واقع شده بود و شاید میشد به کمکش آمد. با خودم فکر کردم آیا حیات برای سسک اولویت ست یا آزادی؟! وقتی او قفس را نمی‌خواهد آیا آزادی سسک را گرفتن مرگ تدریجی ش نبود؟! اساسا آیا انسان خلیفه الله اولویت ست یا موجودی که برای انسان خلیفه الله خلق شده است؟!

این‌ها به من جوابی می‌داد اما چشم‌های زیبا و نجیب آن پرنده چیز دیگری می‌گفت؛ اجتهاد سختی بود... .

للحق

نوع مطلب :
برچسب‌ها :
لینک‌های مرتبط :

عشق و چیزهای دیگر

تعداد صفحات : 2

آمار سایت
  • کل مطالب : 22
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 78
  • بازدید کننده امروز : 79
  • باردید دیروز : 19
  • بازدید کننده دیروز : 20
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 329
  • بازدید ماه : 777
  • بازدید سال : 777
  • بازدید کلی : 13752
  • کدهای اختصاصی